آخرین نمازِ اولین نمازگزار
امام علی علیه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نماز گزارد. ایشان این موضوع را به طور مكرر اعلام فرمود و هیچ كس هم به مخالفت با ایشان برنخاست.
این مطلب را هم راویان شیعه نقل كردهاند و هم راویان اهل سنت. خود آن حضرت میفرمایند: اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول الله (ص) بالصلاه! (1)
بار خدایا من نخستین كسی هستم كه به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ كس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نیز فرمودهاند: «من هفت سال پیش از آن كه كسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (2)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/31ساعت 4:1 توسط شهاب آسمان |
امشب سر مهربان نخلى خم شد در كيسه نان بجاى خرما غم شد در كنج خرابه ها زنى شيون كرد همبازى كودكان كوفه كم شد نوزدهم رمضان سالروز ضربت خوردن مولی الموحدین امیر المومنین در محراب کوفه تسلیت باد .
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/30ساعت 16:15 توسط شهاب آسمان |
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/23ساعت 15:51 توسط شهاب آسمان |
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری است ولی... در نماز پایان است. شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است. :::دکتر علی شریعتی:::
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/21ساعت 0:44 توسط شهاب آسمان |
همیشه دو نوع آدم وجود داره:
یکی محبت میکنه و یکی دیگه محبت میبینه و ناز میکنه...
اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه و اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست
:::سعی کنیم همیشه جزء دسته ای باشیم که محبت می کنه:::
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/21ساعت 0:9 توسط شهاب آسمان |
فرازی از نیایش دهم صحیفه سجادیه...
ای خداوند. اگر مشیت تو بر آن قرار گیرد و ما را عفو کنی . از فضل توست واگر مشیت تو بر آن قرار گیرد و ما را عقوبت کنی . از عدل توست. بر ما منت بنه و عفو کن نصیب ما کن و به بخشایش خویش از عذابت نجات بخش. که ما را طاقت آن نیست که به عدل خود با ما رفتار کنی و اگر بخشایش تو نباشد. هیچ یک از ما را نجات نباشد. ای بی نیاز بی نیازان اینک ما بندگان تو در دست توئیم. و من محتاج ترین محتاجان به در گاه تو هستم...
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/19ساعت 13:53 توسط شهاب آسمان |
در این ماه خدا ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید.
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17ساعت 17:28 توسط شهاب آسمان |
مجموعه سخنرانی از استاد نقویان درباره ماه مبارک رمضان
راهنمای دانلود: بر روزی موضوع کلیک راست کرده و گزینه ...save target asرا انتخاب کنید.
ماه مبارک رمضان (حرم حضرت عبدالعظیم)
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/16ساعت 16:10 توسط شهاب آسمان |
رمضان فرصت خوبیست اگر پر بکشیم...
به افق های دل انگیز خدا سر بکشیم...
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/16ساعت 13:56 توسط شهاب آسمان |
ماه رمضان شد...
می و میخانه بر افتاد...
عشق وطرب و باده به وقت سحر افتاد...
افطار به برم پیر خرابات...
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/11ساعت 13:10 توسط شهاب آسمان |
روزی مردی جوان نزد شیوانا، استاد معرفت آمد و از او خواست تا راز معرفت را برایش بازگو کند. شیوانا در جمع مریدانش مشغول تدریس بود. به خاطر وجود مرد جوان درس را قطع کرد و از یارانش خواست تا قاشقی چوبی و تخت را همراه ظرفی روغن مایع برای او بیاورند. سپس قاشق را به دست مرد داد و آن را از روغن پر کرد و از مرد خواست در مدرسه و باغ مدرسه حرکت کند و هر آن چه می بیند را به خاطر بسپارد و دوباره نزد آن ها برگردد. فقط باید مواظب باشد که حتی یک قطره روغن نیز روی زمین نریزد که در غیر این صورت از معرفت و راز معرفت دیگر خبری نخواهد بود. مرد جوان مات و متحیر به جمع خیره شد و با شرمندگی اعتراف کرد که در تمام طول مسیر حواسش به قاشق و روغن آن بوده است و اصلا به شکل ساختمان و باغ دقت نکرده است. شیوانا دوباره همان قاشق را از روغن پر کرد و از او خواست دوباره همان تمرین را تکرار کند. این بار مرد جوان مات و مبهوت به زیبایی و سادگی در و دیوار مدرسه خیره شد و بی توجه به اینکه روغن از قاشق ریخته است، تمام زوایای باغ را با دقت تماشا کرد. وقتی نزد شیوانا و جمع برگشت، با شرمندگی متوجه شد که هیچ روغنی در قاشق نمانده است و قاشق خالی است. با اعتراض به شیوانا گفت که می تواند دقیق و روشن تمام زوایای مدرسه و باغ را برای جمع تشریح کند.
مرد جوان قاشق را با دقت و تمرکز زیاد در دست گرفت و با قدم های آهسته و دقیق در حالی که یک لحظه نگاهش را از قاشق بر نمی داشت ساختمان مدرسه را دور زد و بعد از عبور از تمام معابر باغ دوباره به جمع شیوانا و شاگردانش بازگشت. شیوانا نگاهی به قاشق روغن انداخت و دید که صحیح و سالم است. آن گاه از مرد جوان پرسید: خوب! اکنون برای حاضرین تعریف کن که از ساختمان مدرسه و باغ چه دیدی؟!
اما شیوانا تبسمی کرد و گفت: شرح زیبایی ها باید با ریخته نشدن روغن از قاشق همراه می شد. تو راز معرفت را پرسیدی و اکنون باید خودت آن را دریافته باشی! راز معرفت یعنی زندگی در این دنیا و مشاهده و استفاده و حظ بردن از تمام زیبایی های آن بدون این که حتی قطره ای از روغن صداقت و پاکدامنی و خلوص و صفای باطنی خود را در این مسیر از دست بدهی. این دو با هم عجین هستند و بدون داشتن همزمان این دو هرگز نمی توانی راز معرفت را دریابی!
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/10ساعت 15:18 توسط شهاب آسمان |
:: زندگی این نیست که تاس خوب بیاریم آنست که تاس بد را خوب بازی کنیم::
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07ساعت 10:53 توسط شهاب آسمان |
بازم در پاسخ به دوست عزیزم ... که با نام"ق" برام نظر میگذاره:
سلام...بازم خوش اومدی خیلی زیاد و قدم رنجه فرمودید...امیدوارم مشکلی که ازش صحبت کرده بودید مشکل خاصی نبوده و به خوبی و خوشی حل شده باشه و با عنایت خداوند متعال و توجهات خاصه حضرت ولی عصر (عج) همیشه و همه جا موفق باشی و درادامه...
در مورد آیه ها فقط نظر شخصی میدم ازت میخوام بر بی سوادی من خرده نگیری:
اول که آسمانها و زمین به نور ستارگان روشن است به نظر من روشن بودن راه و چراغ راهنمایی و جلوگیری از ضلالت کسانی است که ایمان آوردند و هر آنکه ایمان بیاورد مسلما از شر شیطان نیز دور خواهد ماند.
دوم:راجع به انفاق و تقریبا صدقه است درست است که اگر خدا میخواست انان را سیر میکرد اما خدا خواسته این کار به دست بنده اش چون تو انجام شود تا برایت اجر وپاداشی بی کران بگذارد ولی وسوسه های شیطانی باعث خساست و آوردن بهانه های بنی اسرائیلی میشود.
سوم:در مورد نماز و سفر راستش نمیدونم چه باید بگویم دستور دین آنست که اگر از ۴ فرسخ دورتر گشتی وظیفه ات آ»ست که شکسته به جای آوری مثلا ما نم توانیم بپرسیم چرا نماز صبح ۲ رکعت است ...ولی در این مورد آخر نیاز به بررسی هست.
بازم ممنونم که اومدی و بهم سر زدی منتظر حضورهای بعدی تو هم هستم و به خاطر سواد کم خودم در راستای پاسخ به سوالات پر محتوایت عذر میخواهم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07ساعت 10:40 توسط شهاب آسمان |
دستم بوی گل میداد... من رو به جرم گل چیدن گرفتند و محاکمه کردند... ::: اما هیچکس فکر نکرد شاید من گل کاشته باشم:::
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/05ساعت 15:0 توسط شهاب آسمان |
خدایا :::دکتر علی شریعتی:::
رحمتی کن تا ایمانم نان و نام برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را
و حتی نامم را در خر ایمانم افکنم،
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند،
نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
همواره، تو را سپاس می گذارم که هر چه، در راه تو و راه پیام تو،
بیشتر می روم بیشتر رنج می برم، آنها که باید مرا بنوازند، می زنند،
آنها که باید همگام باشند، سد راهم می شوند.
آنها که باید حق شناسی کنند، حق کشی می کنند،
آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می زنند، آنها که باید تقویتم کنند، سرزنشم می کنند
نومیدم می کنند،
تا در راه تو
از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی، نومید شوم، چشم ببندم، رانده شوم....تا تنها
امیدم تو شود، چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم،
تنها از تو پاداش گیرم، در حسابی که با تو دارم،
شریکی دیگر نباشد، تا؛ تکلیفم با تو روشن شود،
تا تکلیفم با خودم معلوم گردد،
تا حلاوت "اخلاص" را
که هر دلی اگر اندکی چشید، هیچ قندی در کامش شیرین نیست-
بچشم،
خدایا: اخلاص! اخلاص!
و میدانم، ای خدا، می دانم که برای عشق، زیستن،
و برای زیبایی و خیر؛ مطلق بودن، چگونه آدمی را به مطلق می برد،
چگونه اخلاص، این وجود نسبی را،
این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج ها است و ضعف ها و انتظارها،
"مطلق" می کنند!
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/05ساعت 11:24 توسط شهاب آسمان |
به نام او و به یاد او و برای او... خدایا... هر روزم رو به تو می سپارم... وقتی از خواب بر میخیزم میگم الهی به امید تو... الهی... نا امیدی های دیروزم را دور گردان ... و ستاره های امید فردایم را درخشان... الهی... با یاد تو بر میخیزم... با یاد تو شروع میکنم... و با نام تو به پایان میرسانم.. الهی.. عمر ما با برکت... زندگیمان را با تنی سالم ودلی خوش.. و ذهنمان رو مملو از نور بینش و بصیرت بگردان... الهی به امید تو... به نام تو و با یاد تو... این نیایش هم که انصافا براش خیلی زحمت کشیدم هدیه میکنم به دوستم "ق" که از من خواستار یه وب شلوغ شد. التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 15:23 توسط شهاب آسمان |
![]()
![]()
![]()
![]()
124 هزار پيامبر شهادت دادند كه تربيت انسان سخت است سخت!![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 14:36 توسط شهاب آسمان |
پوسيدم اينجا آنقدر طوفان نوشتن
از اشك هاي كهنه گلدان نوشتم
گندم نشان آخر تنهاييم بود
اين حرف را با هرچه اطمينان نوشتم
يكبار هم آدم شدن گفتم خدايا
اما خدا را هم براي نان نوشتم
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 14:33 توسط شهاب آسمان |
دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد...
بغضی ترک ندید ... گلویی صدا نکرد...
انگار ما بدون تو راحتیم...
وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد...
تقدیم به دوست عزیزم که با حرف "ق" برام نظر میگذاری
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 14:18 توسط شهاب آسمان |
لبيك...
خدا تو را دعوت کرده است ، ندا داده است که بیا ....
صدای خدا در صحرا به گوش میرسد ، از هر ذره ای این ندا برمی آید ، تمام فضای میان زمین و آسمان را پر کرده است و هر کسی آن را می شنود ، می شنود که خدا دارد او را می خواند و او از جگر فریاد می زند:
"لبیک الهم لبیک !"
.
می روی و احساس می کنی که نیست می شوی ، از خود دور می شوی و به او نزدیک ، و تو دیگر هیچ ، یک یاد فراموش ، که در میقات از دوش افکنده ای و سبکبار از خویش به میعاد می روی.
احساس می کنی که تو دیگر نیستی ، پاره شوقی و دیگر هیچ...
در او محو می شوی ، همچون پاره ابری در صحرا که آفتاب می مکدت.
.
قلب هستی می تپد و فضا از خدا لبریز شده است، از خدا لبریز شده ای.
.
"در صحرا عشق باریده است و زمین تر شده ،
و چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود ،
پای تو به عشق فرو می رود
دکتر شریعتی."
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 14:16 توسط شهاب آسمان |
بازم در پاسخ به دوست عزیزم ... که با نام"ق" برام نظر میگذاره:
سلام.. اول اینکه خیلی خوش اومدی...خیلی خیلی خوش حالم کردی و قدم رنجه فرمودید...
بعدم بگم خیلی خوشحالم که من رو قابل دونستی و بهم سر زدی ولی یه گلایه هم دارم اونم اینکه هنوز خودت رو به من معرفی نکردی به هر حال خوش اومدی!
خوب در جواب به تو دوست عزیزم باید بگم انگیزه هنوز هست و خدا نکنه که روزی از بین بره که اون روز خودم هم از بین میروم... ولی خب.. شرایط زندگی بااعث شده وقتم کمتر بشه برام دعا کن تا سرم خلوت بشه و حتما به ژیشنهادت بها میدم و برات یدونه وب شلوغ و پلوغ درست میکنم ... حتماْ چند تا ژست به نیت شما و هدیه به شما دوست گرامی وعزیز میگذارم... التماس دعا.
راستی نظرت ور راجع به این قالب وبلاگم بگو؟!
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 14:5 توسط شهاب آسمان |
یا رب دل دوستان پر از غم نکنی
با تیر قضا قامت ما خم نکنی
ای چرخ تو را به حق قرآن سوگند
یک مو زتن رقیق ما کم نکنی
:::تقدیم به همه دوستان با معرفتم:::
+ نوشته شده در جمعه 1387/06/01ساعت 14:27 توسط شهاب آسمان |