تبليغاتX
شهاب آسمان

شهاب آسمان

!!بدون شرح!!

MIADGAH IS THE  BEST

 

گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور مي‌چرخد و آد مي‌ رو به‌ خدا. ما همه‌ آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست. آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد.
اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد.
آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد؛ اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را مي‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ندارد. او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد. نور مي‌خورد و نور مي‌زايد.
دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد؛ بدون‌ خدا، انسان.
آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند. و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟ آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفت‌وگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.
جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد، نام‌ انسان‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت 18:4 توسط شهاب آسمان |


اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

 

 (دکتر علی شریعتی)


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت 14:9 توسط شهاب آسمان |


این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ترجمه متن لوح:

اینک که به یاری مزدا ،تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات چهارگانه را به سر گذاشته ام اعلام میکنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من میدهد دین و آئین ملت هایی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هایی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار دهند یا به آنها توهین نمایند من از امروز که تاج سلطنت را به من میدهند هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشوره های جهات چهارگانه هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شود من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی، دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وادارد. من امروز اعلام میکنم که هر کس آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. من اعلام میکنم که هر کس مسئول اعمال خود میباشد و هیچکس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران. من تا روزی که به یاری مزدا حکومت میکنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیردستان من مکلّف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک چهارگانه بر عهده گرفته‌ام موفق گرداند.

 

 

و این است نژاد ایرانی که ما به آن مفتخریم.

در تکمیل این کتیبه می توان چنین گفت:

اگر ایران به جز ویران سرا نیست.

اگر آب و هوایش نیست دلکش.

من این ویران سرا را دوست دارم

من این آب وهوا را دوست دارم.

 

ما به نژاد آریایی خود مفتخریم و با غرور می گوییم ایرانی هستیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت 10:18 توسط شهاب آسمان |


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد

ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است

 زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند

( مونتسکیو)
---

 

خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است

و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند

( گوته)

---

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم

دیگران را از آن بر خوردار کنیم

( کارمن سیلوا)
---

انسان در اغوش خوشبختی ،خوشبختی را جستجو میکند

( دشتی)
 ---

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد

 بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد

( ویلیام شکسپیر)

---

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 10:28 توسط شهاب آسمان |


  • «همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برامده از دل ...»

از کتاب هبوط

 

 (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/24ساعت 12:33 توسط شهاب آسمان |


وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

 

 

 

 (دکتر علی شریعتی)


 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23ساعت 17:31 توسط شهاب آسمان |


روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" . مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم .

 

 (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 22:39 توسط شهاب آسمان |


اين   سخن  مي   شنيدم  از  اعضا        

                                      همه حتي  الوريد و الشريان        

     كه يكي  هست و هيچ نيست جز او     

                                          وحده   لا   اله     الا    هو

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 21:20 توسط شهاب آسمان |


نمیدانم چرا این گونه است...

            وقتی نگاه عاشق کسی به توست...

                                                         می بینی...

 اما بی اعتنا میگذری و...

            عاشقانه به کسی می نگری که دلش پیش تو نیست.
 (دکتر علی شریعتی)

 

"متن چون واقعاْ زیبا بود گذاشتم"

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 21:10 توسط شهاب آسمان |


ما معتقدیم عشق سر خواهد زد...

                      بر دست ستم کسی تبر خواهد زد....

سوگند به هر ۱۴ آیه نور...

                    سوگند به زخم های سرشار غرور...

آخر شب سرد ما سحر می گردد...

                 مهدی به میان شیعه بر می گردد...

 

"اللهم عجل لولیک الفرج"

     

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21ساعت 13:34 توسط شهاب آسمان |


هرچند حال و روز زمین و زمان بد است...

                                                     یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است...

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای...

                                                 آنجا برای عشق شروع مجدد است...

 

میلاد با سعادت امام هشتم. امام رضا(ع) بر تمام شیعیان مبارکباد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20ساعت 9:45 توسط شهاب آسمان |


موج اگر می دانست که ساحل هیچوقت دستش رو نمیگیره

                                                 هرگز برای رسیدن نفس نفس نمیزد....

+ نوشته شده در شنبه 1387/08/18ساعت 12:41 توسط شهاب آسمان |


دنیا را بد ساختند...

                                  کسی را که دوست داری. دوستت ندارد...

کسی که تو را دوست دارد. تو دستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسند

                                                               واین رنج است...

                                                                زندگی یعنی این...

                                                            (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16ساعت 13:47 توسط شهاب آسمان |


خوشا آنجا که یک معصومه خاک است...

                                       خوشا بوسیدن آن خاک پاک است...

 

ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس...

                                      خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس...

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان؟

                                      بردار جان خود را با ما بیا به پا بوس...

 

ولادت با سعادت عمه سادات و روح عبادات حضرت فاطمه معصومه (س)

و...

ولادت با سعادت آفتاب هشتم.ولی نعمت ایرانیان. ثامن الحجج. علی بن موسی الرضا(ع)

و...

دهه کرامت مبارک باد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16ساعت 9:45 توسط شهاب آسمان |


در پاسخ به عزیزی که با نام "خیلی دورم" لطف نموده و نظر گذاشتی:

سلام!

اول از لطفت و حسن انتخابت که وبلاگم رو انتخاب کردی متشکرم...

بعدم یه خوش آمد گویی به شما عزیز...

در جواب شما دوست محترم باید بگم من تا جایی که بتونم و در توانم باشه و یه جورایی وقتم اجازه بده حاضرم...

اگر لطف کنید و معرفی کنید شاید که نه حتما بهتر می تونم کمک کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16ساعت 9:29 توسط شهاب آسمان |


زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست...

                         امتحان ریشه هاست...

                                           ریشه هم هرگز اسیر باد نیست....

زندگی چون پیچک است...

                         انتهایش میرسد پیش خدا...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت 19:31 توسط شهاب آسمان |


 

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟


خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

 

(این مطلب نقل قول میباشد ویکی از دوستان برام فرستاده)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت 14:2 توسط شهاب آسمان |


 Persian Gulf