حسین بیشتر از آب...
تشنه ی لبیک بود....
افسوس که به جای افکارش ...
زخم های تنش را نشانمان دادند....
(معلم شهید دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 8:31 توسط شهاب آسمان |
سلام...
احتمالا از امروز تا 9 بهمن نرسم آپ کنم چون تو امتحاناتم هست پیشاپیش عذر خواهی می کنم و هر وقت برسم میام و یه سر به وب می زنم.
+ نوشته شده در جمعه 1387/10/20ساعت 18:33 توسط شهاب آسمان |
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/17ساعت 1:10 توسط شهاب آسمان |
برای باغبان یاس آفریدند . . . علی را أشجع الناس آفریدند
وفا داری و مردی و شجاعت . . . یکی کردند و عباس آفریدند
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت 16:59 توسط شهاب آسمان |
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و
بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .
كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
+ نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت 17:14 توسط شهاب آسمان |
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز...
دانش آموزان عالم را همه دانا کند...
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین...
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن مضا کند...
+ نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت 11:5 توسط شهاب آسمان |
اباصالح التماس دعا!هرکجا رفتی یاد ما هم باش...
کربلا رفتی . نجف رفتی و مدینه رفتی یاد ماهم باش...
ابا صالح التماس دعا
باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست...
یک نفر می گفت مهدی جمعه ها در کربلاست...
+ نوشته شده در جمعه 1387/10/13ساعت 11:48 توسط شهاب آسمان |
ماه خون ماه ماتم شد...
بر دل فاطمه داغ عالم شد...
فرار رسدین ماه محرم بر عزادارن راستینش تسلیت باد... .
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12ساعت 18:39 توسط شهاب آسمان |
روزی فرشتهای به کنار تختخواب مردی رفت و او را بیدار کرد و گفت: با من بیا تا تفاوت بهشت و جهنم را نشانت دهم. آن مرد که فرصت جالبی بدست آورد آن را از دست نداد و با فرشته همراه شد. وقتی به جهنم رسیدند فرشته او را با تالار بزرگی برد که میز بزرگی در آن قرار داشت و روی میز از انواع غذاهای لذیذ، نوشابههای گوارا و شیرینیهای خوشمزه انباشته بود. اما در انتهای تالار همه ناله میکردند و میگریستند. وقتی مرد به آنها نزدیک شد، دریافت که همه افراد بندی بر روی بازوان خود دارند که مانع خم شدن دستهای آنان است. در نتیجه آنان نمیتوانند حتی لقمهای در دهان خود بگذارند. سپس فرشته مرد را به بهشت و تالار بزرگ برد که در آنجا میزی بزرگ با انواع غذاهای مطبوع، نوشابههای رنگارنگ و شیرینی قرار داشت. اما در اینجا به عکس جهنم مردم میخندیدند و اوقات خوشی را کنار هم میگذراندند. وقتی مرد به آنان نزدیک شد دقت کرد و دریافت که آنان نیز همان قید و زنجیرها را دارند و دستشان خم نمیشود تا بتوانند غذا بردارند و در دهان خود بگذارند. به نظرشما تفاوت میان بهشت و جهنم چه بود؟ عچله نکنید هنوز داستان تموم نشده. تفاوت آنها با جهنمیان این بود که بهشتیان غذا را برمیداشتند و در دهان یکدیگر میگذاشتند و به این ترتیب به کمک یکدیگر از خوردنیها و آشامیدنیهای لذیذ بهره میبردند. 
به این میگن انسانیت. بهشت توی همین دنیا هم وجود داره. بعضی وقتا ما آدما مثل همون جهنمیا میخوایم از آنچه در اختیار داریم به تنهایی لذت ببریم و حاضر نیستیم حتی اون را بهترین دوستانمون شریک بشیم و به خاطر همین حتی در بعضی از موارد نه تنها از اونها لذت نمیبریم، بلکه باعث درد و رنج خودمون هم میشیم. در صورتیکه شاید مثل همون بهشتیها با کمک کردن به هم بتونیم از اون چیزی که خداوند برای ما در فراهم کرده لذت ببریم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/05ساعت 17:45 توسط شهاب آسمان |
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/04ساعت 23:48 توسط شهاب آسمان |